المحقق السبزواري
563
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
روى نمايد و از اينجا گفتهاند : « تنزّل الدّولة بارتفاع السفلة . » يعنى : « چون سفله را ترقّى و ارتفاع حال روى دهد ، دولت روى در تنزّل نهد . » ديگر ، چون عمّال بر رعيّت ستم كنند ، نيّتهاى ايشان با پادشاه بد شود و از زراعت و عمارت ملول و متنفّر گردند و مداخل سلطان كم شود و علوفه به لشكر كم رسد ، و چون لشكر علوفه نيابند سر از خدمت برتابند و اگر دشمنى پديد آيد و كار وى اندك بود ، جهدى نكنند و به اين جهت ملك از دست برود . » نوشيروان موبد را ثنا گفت [ 146 آ ] و فرمود تا اين كلمات را به آب زر نوشتند . حكايت « 1 » آوردهاند كه سلطان يمين الدّولة محمود غزنوى ، در ايّام جوانى و موسم كامرانى در غزنين باغى ساخت چون روضهء رضوان دلگشاى و چون ساحت ارم روحافزاى . و چون آن باغ به اتمام رسيد ، در آنجا جشنى ساخت و بزمى ترتيب داد و پدر خود امير ناصر الدّين سبكتكين را ضيافتى كرد و در آن ضيافت انواع تكلّفات بهجا آورد و ترتيبهاى پادشاهانه بساخت ، چنان كه همهكس از آن حيران شدند و زبان خلق به مدح آن گردان شد . ناصر الدّين پسر را گفت : « اى جان پدر ! اين باغ ، عظيم دلگشاى و غمفرساى است و نهالهاى آن در غايت طراوت و نضارت و چمنهاى آن بغايت خوش و دلكش است ، امّا هركس از بندگان دولت و معارف و اعاظم اين خطّه اگر خواهند مثل اين باغى توانند ساخت و چنين بساطى توانند انداخت ، و پادشاهان بايد كه چنان باغى سازند كه ديگرى را مثل آن ميسّر نشود و در زمين نهالى نشانند كه ميوهء آن در باغى ديگر بههم نرسد . » سلطان محمود گفت : « آن زمين كدام تواند بود ؟ » گفت : « بايد كه در بستان فضل و نيكويى اماثل و افاضل و اخيار و ابرار نهال تربيت و احسان غرس نمايى تا ثمرهاى از آن حاصل آيد كه دست روزگار ازالهء آن نتواند نمود و تطاول سرماى دى و اسفند را « 2 » در آن
--> ( 1 ) . بنا به ارجاع نويسنده ، نوشتار از صفحهء 146 ب ادامه مىيابد . ( 2 ) . در نسخهء اصل به صورت « ار » آمده ، اينجا به پيروى از مج نقل شد .